نگاهم کن!
به رسوای،به سرمای کوه آتش به فریادبلندصخره وآبش!
به دریاها،به ساحلها،به ایمن دشت وصحراها!
نگاهت ایستاداست برمن!
بزن برمن پنجه گرگی که دیده گردد آزادازنگاه سردهمرات!
بشایدخنجرآویزی زبهر کینه ات از من
بکش دل راشهامت کن!ورنه نگاهم کن نگاهم کن!
چواستادهنرباشی گرفتی سرمشق خطی به اول خط دفترها!
به چشمان ستاره هابه همه این ترانه هانگاهم کن
تومیدانی ندارم من هنر بی تو
زگویشهاوبینش هاکنم فریادفرهادی!
زمن گرنداری خطی بدان شاگردی حیرانم!
همش درگیراین خطم،خطوط کژدم وار ابروها!
نگاهم کن که من عاشق این جملمم،
تورا بی تو بجای تو به جای من به دنیاهای بی پایان
به جای قطره اشکی آنچنانت دوستدارم
که برگورم مینویسند نگاهی بود قاتل این مرد!نگاهم کن نگاهم کن!
مرادریاب زاین باران!که بی توبرده است هوشی!
هوشی زمانی بود عقل انسانی!
کند دیوانه آخر،مرا آن موج گیسویت
که برآغوش ساحلهازند چون مشت عصیانی!
نگاهت را کدام واژه به لبخندت میدهد پیمان!
که من هم دستی بگذارم به رودست این واژه!
خلافت گر با نگاه توست!زما بیعت کردن آسان است!
نگاهم کن تومیدانی مراجزتو نیست فرجامی!
مرا دریاب که دُر یابم اگر دادی نگاهت بر من!
نگاهم کن نگاهم کن
………..
نوشته شده توسط گلابتون در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 13:29 موضوع | لینک ثابت
خداماروبرای هم نمیخواست
فقط میخواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ما مال ما نیست
فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ماباخبربود
خودش ماروبرای هم نمیخواست
خودت دیدی دعامون بی اثربود
نمیگم دلخورم ازتقدیر اما ،
تومیدونی چقدردلگیر این عشق
فقط چون دیربایدمی رسیدیم
داره رودستمون میمیره این عشق
تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ماباخبربود
خودش ماروبرای هم نمیخواست
خودت دیدی دعامون بی اثربود
نوشته شده توسط گلابتون در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:25 موضوع | لینک ثابت
نگاه یعنی تورابادیده آغاز کردن
نگاه یعنی به جای قلب درخانه تورا قصه ساز کردن
پس به من نگاه کن!
نگاه کن چون نگاهت تنهاچراغ کوچه ماست؛
نگاهم کن!
نگاهت رابه کدام واژدلتنگ کنم؟
دلتنگیم را به کدام نگاه دلخوش کنم؟
به من نگاه کن

نگاهم کن!
بر روی چشمان که میرسی بر من نگاه دار، نگاهت را
نگاه کن به باران!به باران که میبارد بر دنیای بی کران
می بارد بر نگاه حسرت آلود یک پرستوی جامانده از رفتن
نگاهت راازمن به انزوا نکش
نگاهت مرا نیست میکندومن درنیستی خود فنامیشوم
ودنیایم رابه کوله میکشم ومیروم تانگاه سردت را درپاییز دلم پخش کنم تازمستان
فرارسد
زمین به زمانه نیرنگ میکندوچشمانت به خیال خام رویای شبانه ام
چه اندوه ام خسته شده از باز پس گیری نگاهت!
چه زمستان سرد شده ازنبود گرمای نگاهت!
به شب نگاه کن سیاهی رابه ظلم گره میزند
به دریانگاه کن بی کرانی را به آبیش گره میزند
به من نگاه کن! نگاهت مرا به توگره میزند!
نگاهم کن!

نگاهم کن!
نگاهم کن!
نگاهم کن ای توخدای جاودانه اساطیری قلبم!
یادت درقلبم همچون شکوفه نیلوفریست
در مرداب دلم!
توکه اجازه هرشکوفه رابه زمانه میدهی
اجازه شکفتن رابه عشق من بده!
لحظه هایم در ملکوت نگاهت جامانده
وچشمانم به قاب خالی عکست خیره شده!
نگاهم کن!
به کدام قبله نگاه می کنی؟
که نگاهت قبله گاهم شده!
به کدام شعر می اندیشی که نگاهت شاعر روحم شده!
به کدام ستاره می نگری،تادر نگریستن با توشریک باشم!
به کدام گریستن مینگری؟آرام،بغض آلودیابلندوپرازهق هق
بگو آنگونه می گریم!

نگاهم کن!
حجم چشمانت برای قلبم آرزوست
دوست داشتندبرای قایق تنهایم پاروست
ولبخند ندیده ات برای من یک رویاست
برمن نگاه کن وتبسمی برمن بزن
تادیگر هیچ شوقی برای زندگانی باقی نماند
بخوان به نام پروردگاری که تو را آفرید
ونگاه کن به آفرینشی که تورا برگزید
ازمن به حاشیه فرار نکن
واز من نگاه جادوگر خود را پنهان مکن!
برمن نگاه کن که چگونه التماس نگاهت راخواستارم
به آفرینش قسم سکوتت قلبم راشکسته روحم را جویده دلم راسوزانده وعشقی تابانده!
برمن نگاه کن تاچراغانی چشمانت معنای ستاره بودن راعوض کنند
نگاهم کن!
برمن نگاهم کن ومرابه عالم معنا پیوند بده، مرانگاه کن سرانجام من!
نگاهم کن!نگاهم کن! نیابی از من عاشقتر!
به جای دوست داشتنم نگاهم کن
وبه جای نفرتت به من چشم بدوز
بدان همه جاده هابه نگاهت ختم میشود
افسردگیم باثانیه هاگره خورده ودوای دردم پیش توجامانده!
اگر میشد نگاهم کنی طبیبان را طبابت می آموختی!
نگاهم کن

نگاهم کن
کاش برای بار دیگر مرانگاه میکردی
تا برای توآغاز کنم شروعی راکه برای تو آغاز کردم!
تابرایت بمیرم عمری راکه برای نگاهت بیمه کردم!
نگاهم کن
گاهی اوقات دنیا به سزای هیچ،نگاهی رابرتو تحمیل میکند
که کوه را آب میکند
اما توبایدپولادزره قصه باشی تادوام بیاوری
بانگاهت زره پوشم کن از عشق!
نگاهم کن
یادت باشد قلبم بادیدنت به ملکوت میرود
وباتلخی نداشتند ازعرش به فرش
یادت باشد آفرینش تورا به اثبات خودآفریده
وتو مغرورهنوز انکار میکنی
نگاهم کن
نگاهم کن که هنوزجرعه جرعه به احترام چشمهایت تنفس میکنم
تا هنوز خسته ام تاهنوزآواره تاهنوز عاشقم از چشمان تو
نگاهم کن
که همچون ماهی جامانده ازآب
آخرین ثانیه هاراغلت میزنم
برای رسیدن به تنگی که توبانگاهت آن راشکستی
نگاهم کن!
نگاهم کن که چگونه بی تو لحظه هایم به فراموشی سپرده میشود!
وابی اندیشه هایم ازدست میرود!
کاش بیای ومژگان نگاهت را چون کژدم بر روحم فرود آوری
کاش بیایی!؟
برمن نگاه کن وفانوس قلب دریایم شو!
برمن نگاه کن وکشتی ناخدا گریخته ی عشقم رابه ساحلی امن هدایت کن!
برمن نگاه کن ولنگر قایق تنهایم رادر سرزمین خود به آب بینداز
برمن نگاه کن که سوزد چوب اگر چه با آتش
اما توسوزانندی دلی از خاک را
برمن نگاه کن وسکوت را جون آوای پرستوی جامانده از سفرگره مزن
سفر بر مگیردرکنارم بمان وبر من چشم بدوز!
زیبای رابرایم تصویر بخشیدی وروشنایی را معنی کردی
ورنگهارابرشبم ریختی
شبم عجین رنگین کمان شد،رنگین کمانی که آبی نگاهت دراوج ایستاده!
نگاهم کن
نگاهم کن
من برای کرور کرور ثانیه های عمرم که بی توماند غصه میخورم
وتوشادوشاداب وسرمست ازغروری
بر من نظری افکن ومراچون خاک قدمگاهت مزین کن از نگاهت!
آه چقدر دوستداشتند دوستداشتنی تر از هر دوستداشتنیست
آه که چقدر نگاهت ژرف تر از اندیشه من است!
نگاهم کن
که چگونه بیهوده برایت نامه مینویسم
نامه های بی جواب اما عقده گشا
نامه های که تودور انداختی
نامه های که به خاطر من به آنها نگاه نکردی
نگاهم کن!
که بی توتنها به انتهای باغ میروم
برسرقبرستان کسی میروم که سالها درحسرت نگاه شیرین گریست
نگاهم کن
که به ستاره ها وقتی بانگ چشمانت را می آموزم
هر ستاره آنچنان میلرزد که خاموش میشود ودوباره متولد!
نگاه کن که چگونه ستاره هارابه سوسو وادار کرده ای!
نگاهم کن!
هیچ کس آنگونه که تورانگاه کردم مرا نگاه نکرد
واین یعنی هیچ کس مرادوست ندارد!
ای کاش هیچ کس تورا با چشمان من نبیند!
نگاهم کن!
قسمت اول نگاه از دفتر دوم بیرام از بلند شعر نگاهم کن
نوشته شده توسط گلابتون در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 20:49 موضوع | لینک ثابت
فکرکردی اگه نبینمت فراموش میشی؟
فکرکردی اگه دوسم نداشته باشی فراموش میشی؟نه !
به من نگاه کن!
شروعی بود از« نگاه» که به زودی رووب میزارمش!

نوشته شده توسط گلابتون در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت

تنها ماندم
با این همه تاریکی فراگیر از ازل تا ابد
ومنتظر شمع نوری؛کم فروغ
تادرک کنم روشنای روی مهتاب گرفته در خسوف پلکهایم را
وچون ائینه نشستی در پیش روی چشمانم
اما من فقط تصویر مبهم از نگاه طوفانیت را به اندازه ی
سر انگشت میبینم .میدانی که چقدر درد الوده است؟
وتونگاه نیلگون بهاریت رابه من میدوختی ،امادریغ،چشمانم بسته بود
وتوارامشی از جنس یه شبنم که روی گل کمر شکسته ی لاله نشست ست
و به من هدیه کردی تنهای جاودانه ات را
و چقدر سخاوتمندانه به سرنوشت من می اندیشی!
ومرا تنها گذاشتی بانقش خیالت
آه؛ای رویای همیشه بودنت زیبا
تنهایم را از عزمت نبود وجودت تقسیم میکنم
وبه پرستوی مهاجرکه به ناکجا کوچ میکند می سپارم
وارزو میکنم که ای کاش هرگز ندیده بودمت
وهیچگاه خیره ات نمی گشتم
چه می شد اگر تصویرت درنقش خاطرم طلا کوبی نمی شد
تا من بمیرم از غصه ات
وای کاش تنهای بروجودم چیره نمی شد
وچشمانم گل الوده از اشک نمی شد
تو ترانه ی سروماندنی ..... اری همیشه سبزی همیشه تازه ای
ومن فقط می توانم گریه کنم
و ببارم تا مثل ابر به پایان برسم!
لحظه ای برمن نگاه کن ولحظه ی مرادوست بدار ولحظه ای مرادر اغوش کش
من خود لحظه ها را برپشت دیگری می چینم
وخاطره ای می سازم از لحظه ی کوچک بودنت برای تنهای یک عمر
ای از من بر من سزاوارتر ...... تورا دوست میدارم
نوشته شده توسط گلابتون در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 0:6 موضوع | لینک ثابت
چون من تو را به اندازه ی هردویمان دوست دارم.
نوشته شده توسط گلابتون در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 0:5 موضوع | لینک ثابت
نه از سر مهر بود ونه زیر ماهتاب
ولی روزگار باره و بارها
نگاه ما را در هم آمیخت تا به تو بیاندیشم
و این بار از سر اندیشه و عشق تو را نگریستم
هرچند که همگان این نگاه را خالی از فکر پنداشتند
و من هنوز نمی دانم که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم
یا در پی عشق به فکر فرو رفتم
نوشته شده توسط گلابتون در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 0:5 موضوع | لینک ثابت
نمیدونم دوست دارم یا نه
نمیدونم این عادت یا عشق
نمیدونم چیکارکنم با تو
نمیدونم چیکار کنم با عشق
توبامنی امانه از دیروز
توبامنی اما نه تا فردا
کنارَمی چقدر َازم دوری
کنارتم چقدر بهت نزدیک
تو آشنا غریبه انگار
ستاره ای اماچقدر تاریک
طلوع هر دوست دارم با من
غروب عاشقان هام باتو هر
یکی میون جاده هاگم شد
نمیدونم که اون من یا تو؟
نوشته شده توسط گلابتون در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY